| وبلاگ من |
|
وبلاگ من ایمیل من |
| نویسنده |
|
مهدی (332) |
| موضوعات |
|
طنز (14) عکس (19) دیدنیها (7) عمومی (28) شاعرانه (59) متولد ۶۰ (6) داستانک (12) آخرین خبر (3) دکتر علی شریعتی (2) کوتاه اما خواندنی ... (34) با اولین فضانورد ایرانی (17) دارم از خودم می نویسم (114) دست نوشته های من ... (1) |
| ماهنامه |
|
دی 1390 (1) آذر 1390 (1) آبان 1390 (1) مهر 1390 (1) شهریور 1390 (0) مرداد 1390 (4) تیر 1390 (4) خرداد 1390 (8) اردیبهشت 1390 (3) فروردین 1390 (4) اسفند 1389 (16) بهمن 1389 (7) دی 1389 (23) آذر 1389 (17) آبان 1389 (11) مهر 1389 (18) شهریور 1389 (12) مرداد 1389 (13) تیر 1389 (8) خرداد 1389 (8) اردیبهشت 1389 (10) فروردین 1389 (7) اسفند 1388 (13) بهمن 1388 (12) دی 1388 (15) آذر 1388 (22) آبان 1388 (15) مهر 1388 (6) شهریور 1388 (2) مرداد 1388 (2) تیر 1388 (1) خرداد 1388 (1) اردیبهشت 1388 (5) فروردین 1388 (10) اسفند 1387 (9) بهمن 1387 (4) دی 1387 (6) آذر 1387 (2) آبان 1387 (2) مهر 1387 (1) شهریور 1387 (2) مرداد 1387 (2) تیر 1387 (2) خرداد 1387 (4) اردیبهشت 1387 (3) فروردین 1387 (1) اسفند 1386 (4) بهمن 1386 (3) دی 1386 (3) آذر 1386 (2) آبان 1386 (1) مهر 1386 (3) شهریور 1386 (6) مرداد 1386 (2) تیر 1386 (5) خرداد 1386 (7) اردیبهشت 1386 (6) فروردین 1386 (6) اسفند 1385 (5) بهمن 1385 (6) |
| صفحات |
| جستجو |
| آمار وبلاگ .. |
|
بازدید های امروز : بازدید های دیروز : كل بازدید ها : كل نظر ها : كل مطالب : |
مطلب رمز دار : می نویسم برای "آن ها..."
می نویسم... پس هستم.
تازه داره حالیم میشه چی کاره م...افلاطون
گفته روح دایره است
و من دایره
های روحم را کشف کردم!
پنح دایره
دور روحم کشیدم، و خودم را در مرکز این دایره ها قرار دادم
در دایره اول نام افرادی را نوشتم که حال و هوای خوبی به من می دهند
و در دایره
پنجم که دورترین دایره به مرکز بود
نام کسانی
را که از دنیای من فاصله دارند و بیشترین کشمکش را با آنها دارم
همه ما دلمان می خواهد که احساسی خوب در مورد خودمان داشته باشیم
و گاهی
اوقات نداریم!
گاهی حال و
هوای ما در مورد خودمان بستگی به تاثیری دارد که دیگران روی ما می گذارند
به آنهایی که
در دایره آخر هستند و سعی می کنند که اعتماد به نفس ما را از بین ببرند...
نمی توانی کسی را مجبور کنی که دوستت داشته باشد
و گاهی
حضور در کنار افراد نامناسب باعث می شود
حتی در مقایسه
با تنهایی ات، بیشتر احساس تنهایی کنی...
در چنین وضعیتی تلاش برای ایجاد تغییر و تحول
ممکن است
باعث شود راه ت را گم کنی
یا شاید
باعث شود وجود خودت که تو را "تو" می کند را ازدست بدهی
گاه سالها طول می کشد تا یاد بگیری چگونه از خودت مراقبت کنی
به همین
دلیل بسیار مهم است
که افرادی
را در اطرافت داشته باشی که دوستت بدارند
حتی گاهی
بیشتر از آنچه که
خودت می
توانی خودت را دوست داشته باشی
در مواجه با افراد از خودت بپرس
این فرد چه
حسی در من ایجاد می کند...
در کنار او
می توانم خودم باشم؟
با او می
توانم رو راست باشم؟
می توانم
به او هرچه می خواهم بگویم؟
در کنار او
احساس راحتی می کنم؟
وقتی او
وارد می شود چه حسی به من دست می دهد؟
و وقتی می
رود چه حالی می شوم؟
وقتی با او
هستم احساسات واقعی ام را پنهان می کنم یا با او روراستم؟
آیا او
باعث می شود احساس حقارت کنم یا به خودم ببالم؟
فلسفه وجود این 5 دایره، شناخت است، نه پیش داوری
پس با خودت
روراست باش
با افرادی
که در نظر تو بد خلق اند، مدارا کن
و خودت را
مقید نکن که چون به صرف اینکه با کسی در سر کار و یا اوقاتی ممتد
هر روز
زمانی را می گذرانی
باید او را
در دایره اول و نزدیک به خودت جای دهی
در دایره اول افرادی را بگذار که از صمیم جان به آنها اعتماد داری
حتی اگر هر
روز آنها را نمی بینی
ولی وجود
آنها باعث حس خوب و ارزشمندی در تو می شود
از خودت
بپرس
در مورد
افکار و خواسته هایم به چه کسی می توانم اعتماد کنم؟
آنها همان
کسانی هستند که در دایره اول جای دارند
با این
افراد و در کنار آنها، قدرتمندی...
ارزشهای
مشترک با آنها داری
و با حضور
آنها در زندگیت، دنیا را زیباتر می بینی
دوستان و
همراهانی خارق العاده!
دایره دوم جای کسانی است که به رشد معنوی تو کمک می کنند
مربیان...
آموزگاران
و شاید هم
افرادی که تنها برای وقت گذرانی خوبند
بیرون رفتن
و خندیدن...
چیزی به تو
اضافه نمی کنند
ولی در عین
حال هم باعث نمی شوند که حس بدی نسبت به خودت داشته باشی
دایره سوم همکاران و اقوامند
و شاید هم
آدمهای خنثی، کسانی که نقش بسیار کوچکی در چند ساعت از زندگی تو ایفا می کنند
و تاثیر
آنها نیز تنها همان چند ساعتی است که با آنها هستی
هیچ زمانی
در غیر از ساعت ملاقاتشان به آنها فکر نمی کنی
و به راحتی
می شود با فرد دیگری جایگزین شوند
افراد این
دایره در محدوده کار و وظایفشان با تو هستند و لاغیر
دایره چهارم سر آغاز عزم راسخ توست!
آنها کسانی
هستند که در کار تو اخلال ایجاد می کنند
افراد این
دایره لزوما" با خود واقعی تو مرتبط نیستند
حتی ممکن
است رییس اداره ای باشد که تنها دورادور با کار آنها در ارتباطی
افراد این
دایره در زندگی اجتماعی و حرفه ات مهم هستند...
در کنار
آنها نمی توانی راحت باشی
و وقتی
آنها را می بینی شاید حتی آشفته و پریشان شوی
دایره آخر جای دورترین افراد است
جای
آدمهایی که به تو لطمه زده اند، تحقیرت کرده اند،
کسانی که
همیشه به تو انرژی منفی می دهند
و احساسات
زجرآوری را با آنها تجربه می کنی
خب اکنون که جای هر کس را تعیین کردی
اجازه نده
کسانی که در دایره آخر جای دارند
مستقیما"
روح و روان تو را هدف قرار دهند
نگذار کسی
اولویت زندگی تو باشد، وقتی تو فقط یک انتخاب در زندگی او هستی...
یک رابطه
بهترین حالتش وقتی است که دو طرف در تعادل باشند
شخصیت خودت را برای کسی تشریح نکن
چون کسی که
تو را دوست داشته باشد به آن توضیحات نیازی ندارد
و کسی که
از تو بدش بیاید، باور نمی کند!
وقتی دائم بگویی گرفتارم، هیچ وقت آزاد نمی شوی
وقتی دائم
بگویی وقت ندارم، هیچوقت زمان پیدا نمی کنی
وقتی دائم
بگویی فردا انجامش می دهم، آن فردا هیچوقت نمی آید!
وقتی صبح
بیدار می شویم دو انتخاب داریم:
برگردیم
بخوابیم و رویا ببینیم،
یا بیدار
شویم و رویاهایمان را دنبال کنیم.
انتخاب با
توست...
ما کسانی
که به فکرمان هستند را نگران می کنیم و حتی به گریه می اندازیم
و گریه می
کنیم برای کسانی که حتی لحظه ای به فکر ما نیستند!
این یکی از
حقایق عجیب زندگی است،
و اگر این
را بفهمی،
هیچوقت
برای تغییر دیر نیست!
پ.ن1: رفتن دلیل بر نبودن نیست.
پ.ن2: دوست خوب، اون که وقتی بهش نیاز داری حضورش رو لمس کنی.
پ.ن3: روزهای سخت... دوستانی دارم که تا حالا قدرشون رو نمی دونستم.
پ.ن4: گاهی بعضی حرفها فقط در حد حرف باقی می مونه، از حرف تا عمل راه زیاده...
پ.ن5: افلاطون هم گاهی حرفهای جالبی میزده...
پ.ن6: وقتی دو نفر با هم اختلاف دارن، بهترین راه حل کردن اون اختلاف، نه فرار. مگر
اینکه...
پ.ن7: انقدر حرف دارم که... اما سکوتم از رضایت نیست.
پ.ن8: ...
ناگفته...ناگفته را بدان...
نه با دو گوش، از میان خاموشی بشنو
نه با دو دیده، از دل تاریکی ببین
نه با کلام، ناگفته را بدان...
باور...
چشمام رو بستم...
خدایا...
خدایا تو رو عاشق دیدمو غریبانه عاشقت شدم.
خدابا تو رو بخشنده دیدمو گناه کار شدم.
خدایا تو رو وفادار دیدمو بی وفایی کردم.
خدایا تو رو گرم دیدمو در سردترین لحظات به سراغت اومدم.
خدا جون هرجا که رفتم سرشکسته برگشتم.
اما...
تو منو چی دیدی؟!
که همچنان بخشنده و توبه پذیری...
و مشتاق بنده ات موندی...!!!
پ.ن1: توی یه رابطه ی دو نفره وقتی دو نفر هیچ مشکلی با هم ندارن، حتما یکیشون تمام حرفای دلشو نمیگه.
پ.ن2: بعضی از آدم ها، کلا آزار دهنده ن، وقتی هستن با بودنشون، وقتی هم نیستن، با نبودنشون تو رو آزار میدن.
پ.ن3: مهم نیست که قشنگ نیستی قشنگ اینه که مهم نیستی...
پ.ن4: بدترین گناه اینه که، به کسی که به صداقتت ایمان داره دروغ بگی.
علف باید به دهن ... شیرین بیاد؟!
از قدیم میگفتن علف باید به دهن بزی شیرین بیاد!
یه عمری خودمونو كشتیم شیرین ترین علف دنیا بشیم!!!
غافل از اینكه اصلا طرف "بز" نبود... "گاو" بود.
پ.ن تلخ: غریبه ها که هیچ!!!
دوستان هم گاهی به اندازه ی دو سه خط بیشتر، حوصله ت رو ندارن...
پ.ن دپرسینگ: اگه تمام اطلاعات چند ساله ی اخیر رو که روی یه هارد اکسترنال ذخیره کردین
همه و همه پاک بشه طوری که حتی با ریکاور هم برنگرده چی کار می کنین؟
عکس ها... فیلمها... موزیک ها... آرشیو نرم افزار... آرشیو کارها و پروژه هاتون...
به هیچی نمی شه اطمینان کرد، حتی اشیاء !!!
پ.ن فیلسوفانه: با تمام دلبستگی ها و خاطراتی که با لپ تاپ قدیمم داشتم، رفتم یکی دیگه گرفتم.
همیشه فک می کردم اون لپ تاپی که دارم بهترینه.
اما الان می بینم، از اون بهتر هم هست.
این اواخر اذیتم می کرد، این بار از HP به VAIO
حالا چرا من فک می کنم بعضی بهترین هستن؟! درصورتی که بارها اذیتم کردن.
تولدی دیگر...
جنگ من با تن تمومه... بردن و باختن تمومه...
اشکایی که بی هوا رو گونه هام می ریزه...
دلی که از همه ی خاطره هات لبریزه...
دلی که می خواد بمونه...
تنی که باید بره...
حرفی که تو دلمه...
اما ندونی بهتره...
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده...
بیخیال قلبی که این همه تنها مونده...
آخه دنیای تو، دنیای دلای سنگیه...
واسه تو فرقی نداره، دل من چه رنگیه...
مثه تنهایی می مونه با تو همسفر شدن...
توی شهر عاشقی بی خودی در به در شدن...
حال و روزمو ببین تا که نگی تنها رفت...
اهل عشق و عاشقی نبود و بی پروا رفت...
بیخیال حرفایی که تو دلم جا مونده...
پ.ن1: گاهی انقدر توی حرفهای یه نفر به تناقض می رسی که ترجیح می دی اجازه بدی فک کنه نمی فهمی.
پ.ن2: خیلی فقیر شدم... انقدر که دیگه حتی حوصله هم ندارم.
پ.ن3: من دیگه حوصله ی حرفای پوچ و ندارم... من دیگه خسته شدم...
پ.ن4: گاهی بعضی انسانها درست زمانی که بهشون میگی به کمکشون احتیاج داری، تنهات میذارن...
پ.ن5: امروز صبح... مامان میگه "مهدی... تو چرا انقدر توی فکری؟!"
پ.ن6: آزادی و قلب تو بر رفتن ما خندید.
پ.ن7: این مستی پیروزی، چند است و نه بسیاره
پ.ن8: سعید مطمئنی؟! فک نکنم.