تبلیغات
دلم پر از گلایه هاست - از کی بپرسم؟!

!!!... اگه مهتاب بشی به من بتابی، منم رخت سیامو در میارم، اگه بارون بشی نم نم بباری، منم یادم میره که شوره زارم

وبلاگ من
وبلاگ من
ایمیل من
[yahoo]

Image hosted by TinyPic.com جهنمی شدم در عذابی که امتی فراهم شد. که پیامبرش من بودم. من، آن موسی که امتش همه گوساله پرست شدند. حالا فقط من ماندم و عصایی که از اژدها می ترسد. حالا که تنها چاره ام کشتی است و طوفان... حال که اختیار جانتان در دستم فقط جفتی از شما منتخب و باقی محکومند. تمام معجزاتم که به عذاب ختم می شد. خواستم، خواستم که هدایت شوند. ولی! امروز... اینجا... من... پیامبری که کم آورد و جهنمی شد و قومی که...
نویسنده
مهدی (338)

موضوعات
طنز (14)
عکس (19)
دیدنیها (7)
عمومی (28)
شاعرانه (60)
متولد ۶۰ (6)
داستانک (12)
آخرین خبر (3)
دکتر علی شریعتی (2)
کوتاه اما خواندنی ... (34)
با اولین فضانورد ایرانی (17)
دارم از خودم می نویسم (114)
دست نوشته های من ... (1)

ماهنامه
خرداد 1396 (1)
اسفند 1395 (1)
خرداد 1394 (1)
فروردین 1394 (1)
فروردین 1393 (1)
اسفند 1391 (1)
خرداد 1391 (1)
اردیبهشت 1391 (1)
اسفند 1390 (1)
دی 1390 (1)
آذر 1390 (1)
آبان 1390 (1)
مهر 1390 (1)
مرداد 1390 (4)
تیر 1390 (4)
خرداد 1390 (8)
اردیبهشت 1390 (3)
فروردین 1390 (4)
اسفند 1389 (16)
بهمن 1389 (7)
دی 1389 (23)
آذر 1389 (17)
آبان 1389 (11)
مهر 1389 (18)
شهریور 1389 (12)
مرداد 1389 (13)
تیر 1389 (8)
خرداد 1389 (8)
اردیبهشت 1389 (10)
فروردین 1389 (7)
اسفند 1388 (13)
بهمن 1388 (12)
دی 1388 (15)
آذر 1388 (22)
آبان 1388 (15)
مهر 1388 (6)
شهریور 1388 (2)
مرداد 1388 (2)
تیر 1388 (1)
خرداد 1388 (1)
اردیبهشت 1388 (2)
فروردین 1388 (10)
اسفند 1387 (9)
بهمن 1387 (4)
دی 1387 (6)
آذر 1387 (2)
آبان 1387 (2)
مهر 1387 (1)
شهریور 1387 (2)
مرداد 1387 (2)
تیر 1387 (2)
خرداد 1387 (4)
اردیبهشت 1387 (3)
فروردین 1387 (1)
اسفند 1386 (4)
بهمن 1386 (3)
دی 1386 (3)
آذر 1386 (2)
آبان 1386 (1)

صفحات


جستجو
جستجو در بلاگ


دوستان
1
دانشگاه آزاد واحد تهران جنوب
اینجا چراغی روشن است...!
یه دوست دوست داشتنی
ضربان های فاصله دار...
دلم پر از گلایه هاست
دل نوشته های لیلا
جوجه اردک زشت...
سعید (پسردائیم)
نامم را نمی دانم!
لحظه های زندگی
من نام ندارم...!
خانوم خانوما
سته-لواس
سوفی
ساحل
بهارک
بیگانه
ترجمه زبان
آمار لحظه به لحظه جهان

آمار وبلاگ ..
بازدید های امروز :
بازدید های دیروز :
كل بازدید ها :
كل نظر ها :
كل مطالب :



02:22 ب.ظ<-جمعه 27 فروردین 1389<-جمعه 27 فروردین 1389
از کی بپرسم؟!

مسابقه­ی "از کی بپرسم"، یادآور مسابقه­ای بود که سالها پیش، جمعه شبها و البته با نام "مسابقه هفته" از شبکه یک پخش می شد.
مسابقه­ای که حداقل برای من خاطرات خوبی رو به همراه داره، خاطره­ی خوب از این جهت که من، بابا، مامان، برادر و خواهرم رو پای تلویزیون می­کشوند و به نوعی غیر مستقیم توی اون مسابقه شرکت می کردیم.
این طوری که سوالهای پرسیده شده رو جواب می دادیم، و هر کدوم سعی می کردیم زودتر از بقیه افراد خانواده و شرکت کننده­های مسابقه جواب بدیم.
جدای این حس خوبی که داشتم، سعی خودم رو می کردم که سطح اطلاعاتم رو بالا ببرم، سن خیلی زیادی نداشتم، ولی خب حسِ دونستنو یادگرفتن رو دوست داشتم، شاید، جو و آدمایی که بینشون بودم باعث این قضیه شده بود.
بابا، اطلاعات تاریخی، جغرافیایی، سینمایی خوبی داره
مامان، اطلاعات ایران شناسی و خب آشپزی و صنایع دستی خوبی داره.
برادرم، اطلاعات پزشکی، ریاضیات، علوم تجربی، الکترونیک و ... خوبی داره
خواهرم، اطلاعات ادبی، تاریخی خوبی داره.
خب من هم توی دوره راهنمایی خیلی نمی­تونستم ادعایی داشته باشم، ولی تحت تاثیر جمع تلاشم رو می کردم وقتی جایی نکته­ای، نوشته­ای می­خوندم، مخصوصاً نکته­های علمی رو توی ذهنم ثبت کنم، تا توی رقابت خانوادگی کم نیارم.
همین باعث شد که ناخودآگاه به برنامه­های علمی (علمی که می­گم، تقریباً همه­ی علوم رو در بر می­گیره) علاقه­مند شدم، اون موقع تلویزیون خیلی برنامه­های علمی نشون نمی­داد، یادمه کلاس اول راهنمایی بود، یه کتاب خیلی من رو جذب خودش کرد، "فیزیک نوین" هنوزم دارمش، هنوز گاهی مطالبش رو می خونمو با چیزایی که توی این مدت یادگرفتم کنار هم می­ذارم، بعد می­بینم برداشتم نسبت به قضایایی که اون موقع با اون شرایط درک می­کردم چقدر تفاوت داره، و برام جذاب­تر میشه.
و این قضیه فقط توی فیزیک و ریاضی و امثال اینا نبود.
.

البته یه وقت تصور نشه که دارم ادعای بالا بودن اطلاعات عمومی خودم رو می­کنم، اصلاً و ابداً، داشتم تأثیر یه مسابقه رو روی خودم مرور می­کردم.
بگذریم...
مسابقه­ی "از کی بپرسم" رو می­گفتم،جمعه شب گذشته که این مسابقه پخش شد، جدای اجرای نوذری، البته از نوع ایرج و نه منوچهر، که شاید هیچ وقت نتونه مثله پدرش باشه با اون جمله معروف "اونی که توی فیلم بود رو بگو"، من رو یاد اون مسابقه و اون روزها و اون رد و بدل شدن اطلاعات انداخت.
نقص­هایی هم داشت، از نوع لامپ­ها گرفته تا معرفی شرکت کننده­ها و... حتی زاویه دوربین.
ولی دوسش داشتم.
توی مسابقه­هایی که از تلویزیون پخش شده و میشه، فقط دو تا مسابقه تونسته نظر من رو جلب کنه، یکی همین "مسابقه هفته" بود، یکی هم مسابقه "راز سیب" با اجرای "فرهاد جم" که از شبکه سه پخش می­شد.
تنها مسابقه عملی بود که هم هیجان خوبی داشت و هم از دکور خوبی که معلوم بود روی اون کار شده، برخوردار بود و هم سوالات مطرح شده توی اون، و در آخر هم روش جدیدی که توی گرفتن امتیاز داشت، منظورم جمع کردن سیب های شیشه­ای در هر مرحله و نگهداری از اونا تا مرحله آخر، و در آخر هم بسته به مقدار امتیاز، با قلاب ماهیگیری سیب هایی رو شکار می کردن.
در هر صورت، امیدوارم مسابقه "از کی بپرسم" جایگزینِ خوبی برای "مسابقه هفته" باشه، و شیرینی اون رو به کام­مون تلخ نکنه.